حقیقت تنها چیزیست که کسی آن را باور نمی کتد

فرقی ندارد
چه ساعت از شبانه روز باشد؛
صدایت را که می شنوم
خورشید در دلم طلوع میکند...!!!
 

این جمله رو تقدیم میکنم در این روز عید به همسر عزیزم. 

و.. 

 عسل جان شما واسم کامنت گذاشتی که من کیم. شناختمت بدجنس!!!هههه 

ببخشید ادرس وب جدیدن را ندارم که بهت سر بزنم .عید فطر را بهت تبریک میگم دوست عزیز

+ نوشته شده در  ساعت 9:51  توسط سحر  | 
در گشودم..
 قسمتی از آسمان افتاد  در لیوان آب
آب را با آسمان خوردم..

 سهراب سپهری

       در دل من چیزی ست مثل یک بیشه نور . مثل خواب دم صبح.

         و چنان بیتابم که دلم می خواهد

          بدوم تا ته دشت.بروم تا سر کوه.

           دور ها آوایی ست که مرا می خواند...

                        

+ نوشته شده در  ساعت 12:56  توسط سحر  | 
سلام ...

 سلام به دوستای  اینترنتی خودم ( که دو سه نفر بیشتر نیستند ) مخصوصا عسل

حالا اگه یکم بیشتر نظر میدادید چی می شد .؟؟؟ آبروم رفت پیش فرشته . دوستم ...

 اومدم بگم  دیگه پست نمی گذارم . از این جا خسته شدم. این وبلاگ  گرانقدر را به مزایده میگذارم...

 عسل جان ُ .دوستی !!! مواظب خودت باش . ایشا ا...  دکتری تو ببینم خواهر .

 خدا حافظ

+ نوشته شده در  ساعت 22:49  توسط سحر  | 
 
 
پس ازمدتی فهمیدم،ازآن گروهی محسوب میشوم که مزاحم خواب جهان میشود." فروید "  
 
 
 
فروید و  دخترش آنا   
+ نوشته شده در  ساعت 9:20  توسط سحر  | 

 

 به نظرشما موسیقی چه تاثیری بررشد کودک دارد؟

 

 

 

 

لطفا نظرتون را  بگید!!!!!!!!!!

 تحلیل و جمعبندیش با من

+ نوشته شده در  ساعت 8:50  توسط سحر  | 
 

Racism and stress

 

 

دوست دارم بدونم کی گفته ما نژاد پرست نیستیم؟؟؟؟؟

کیه که میگه ما از نسل اریایی هستیم؟

کیه که میگه ترکا ....؟

کیه که میگه عربا....؟

همه ی اینا به کنار میدونین کی بحث نژاد پرستی به میون میاد؟

زمانی که ما نسبت به ملیت هایی که باهاشون در تعامل و ارتباط هستیم حس خوبی نداریم....

معلومه ما حس بدی نسبت به سیاه پوستا نداریم..چون اصلا باهاشون هیچ ارتباطی نداشتیم..نه دوست بودیم نه دشمن.....اما وقتی با ملیت های عرب و ترک و... یه زمانی دوست بودیم یه زمانی دشمن ...و نتونستیم دشمنیارو فراموش کنیم .... و بفهمیم که یه نفر نماینده ی یه ملت نیست....

بحث نژاد پرستی معنا پیدا میکنه!!!

بهتره بیشتر از این شعارای الکی ندیم....منم نژاد پرستم ..اما دارم روی خودم کار میکنم که نباشم

 بیچاره لر های کشوره خودمون از دست ما اسایش ندارن.. از ترس این که مسخرشون نکنیم نمی گن لرن!!!! این فاجعه است

 بهش فکر کن یکم

 بر گرفته از دو سایت:

www.apa.org

tanaghozzzzz.blogfa.com

+ نوشته شده در  ساعت 9:13  توسط سحر  | 

 

 بند جادویی---- جعبه جادویی

 پتوی شل و ول

 

 گهگاهی من میترسم 

این کتابا  تو ایران ترجمه نشدن هنوز. ولی به زودی این اتفاق خواهد افتاد

منبع: www.apa.org

 این هم  لینک بازی برای بچه ها ۱-۵ سال و ۶-۹ سال  از سایت انجمن روانشناسی امریکا apa)

خودمم بازی کردم

http://www.kidspsych.org/index2.html

+ نوشته شده در  ساعت 10:26  توسط سحر  | 

 

زن كامل: اسرار كاميابي در زندگي مشترك

                                                              

             •موضوع:
              •زناشویی
              •پديدآورنده:
              •نویسنده: مارابل مورگان
               •مترجم پریسا علی نیا
                •ناشر:
              •تمشیه
              •136 صفحه
              •قيمت پشت جلد :۶۰۰۰۰ ريال
             •محل نشر:تهران
+ نوشته شده در  ساعت 9:56  توسط سحر  | 
گرگه: خونه خاله کدوم وره؟
گوسفندا: از این وره ... از اون وره ... از این وره ... از او وره!
خب این نشون میده که ما از همون اول تو کار اسکل کردن و خل بازی بودیم!



مامانم امروز با چشمای اشک آلود اومده طرفم و می گه: پسرم تو رو به جوونیت قسم،
تو رو به روح پدر مرحومم قسم، تو رو به شیر خودم قسم، دیگه قاشق تو این ظرفای تفلونِ من نزن!



سر صبح از خواب بیدار شدم میگم: سلام بابای مهربونم.
میگه: سلام گرگ بی طمع نیست. باز پول می خوای؟ پولاتو چه کار می کنی؟ نکنه معتاد شدی؟ بدبخت ترک کن!
بعد پنج دقیقه تیکه انداختن میگه شوخی کردم می خواستم خواب از سرت بپره.



دیروز مامانم صدام کرد گفت بیا با ماشین منو تا فلان جا برسون.
گفتم حال ندارم، برو از آژانس سر کوچه ماشین کرایه کن. اونم هیچی نگفت و رفت.
الان بهش می گم مامان گشنمه پاشو غذا درست کن. برگشته می گه حال ندارم
برو سر کوچه زیر آفتاب بشین فتوسنتز کن! مامان انتقامجویی داریم.



وقایع زندگی: اگه خوش بگذره، اسمش خاطره ست، اگه پدرت در بیاد و دهنت صاف شه، تجربه ست.

+ نوشته شده در  ساعت 9:46  توسط سحر  | 
 
 
ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه . تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه . دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . شروع کرد از خوشالی بالا پایین پریدن . دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو . اینقده بالا پایین پرید خسه شد خوابیـــد . دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. ولی الان چند ساعته بیدار نشده  یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب
این داستان رفتار بعضی از آدم هایی است که کنارمونند. دوستشون داریم و دوستمون دارند ولی ما رونمی فهمند و فقط تو دنیای خودشون دارند بهترین رفتار را با ما  می کنند.
+ نوشته شده در  ساعت 9:28  توسط سحر  |